[ قصّهء آغاز خلافت عثمان - رضي اللّه عنه - ] . . .
قوله :
گر « 1 » شود صد تو كه باشد اين زبان * [ كه بجنباند به كف پردهء عيان ]
يعنى ، ابو سينا اگر صد برابر آنچه بود بشود ، چه قدرت دارد كه آن نور را بىپرده ادراك كند و پرده را كه پيش چشم او عيان آويختهاند ، بجنباند . اما لفظ اين زبان زبانزد اهل توران [ است ] كه در تكلّم بىقصد اين لفظ مىگويد ؛ اينجا براى قافيه است « 2 » .
قوله :
اين به تقدير سخن گفتم ترا * [ ورنه خود دستش كجا و آن كجا ]
يعنى ، دست ساييدن بو على پرده [ را ] بر سبيل فرض محال [ بود ] و مثلت مثلا گفته شد . چنانچه فرضا گفته شود كه اگر خاله خايه داشتى ، خالو شدى . امّا كو خايه كه خالو شود « 3 » !
قوله :
هين مشو نوميد ، نور از آسمان * [ حقّ چو خواهد مىرسد در يك زمان ]
تقويت فرمود رجا را تا قدم طالبان بر جادهء طلب استوار باشد .
در بيان آنكه حكما گويند آدمى عالم صغرى است . . .
قوله :
مصطفى زان گفت كآدم [ و ] انْبيا * [ خَلفِ من باشند در زير لوا ]
قال النبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « انا حامل لواء الحمد يوم القيامة تحته آدم و من
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : ور .
( 2 ) شارح بيت پيش و چند بيت آينده را نيز پيوست گزارش خود كرده كه آورده شد :و آنكه او آن نور را بينا بوَد * شرح او كى كار بو سينا بود ؟
ور شود صد تو كه باشد اين زبان * كه بجنباند به كف پردهء عيان
واى بر وى گر بسايد پرده را * تيغ اللّهى كند دستش جدا
دست چه بوَد خود سرش را بركند * آن سرى كز جهل سرها مىكُند( 3 ) شارح به بيت بعد نيز اشارت كرده است :خاله را خايه بُدى خالو شدى * اين به تقدير آمدست ار او بُدى