قوله :
زين چراغ حسّ حيوانى مراد « 1 » * [ گفتمت هان تا نجويى اتّحاد ]
يعنى ، روح حيوانى كه مثال آوردم و چراغ گفتم ، مراد آن است كه اگر روح انسانى به اوصاف آن ملتبس شود و اتحاد پيدا كند ، در حكم حيوانى باشد . از اين جهت مىگويد :
روح خود را متّصل كن اى جوان « 2 » / . . . الخ .
قوله :
صد چراغت ار مرَنْد ار بيستند * [ پس جدااند و يگانه نيستند ]
الخ ؛ يعنى ، ارواح حيوانى چه در عين ممات و چه در وقت حيات ، متّحد نباشد به هيچ جهتى ؛ نه به ذات و نه به وصف .
قوله :
ز آن همه جنگند اين اصحاب ما * [ جنگْ كس نشنيد اندر انبيا ]
زيرا كه ارواحشان حكم ارواح حيوانى گرفته .
[ قوله ] :
باز از هندوى شب چون ماه زاد * [ در سر هر روزنى نورى فتاد ]
اعادت كرد مثال روح انسانى [ را ] كه مانند است به نور ماه و آفتاب ، نه به نور چراغ .
قوله :
بر مثال عنكبوت آن زشتخو * [ پردههاى گنده را بربافد او ]
أى ، حكيم طبعى كه به قياس خود ، نه به نور معرفت ، هنگامهء بحث و جدل آرايد .
بقيهء قصّهء بناى مسجد اقصى در دست سليمان - عليه السّلام .
قوله :
حقّ همىگويد كه ديوار بهشت * [ نيست چون ديوارها بىجان و زشت ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ . »
« 3 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : حيوان المراد .
( 2 ) همان : فلان .
( 3 ) العنكبوت ( 29 ) آيهء 64 : « اگر بدانند ؛ سراى آخرت سراى زندگانى است . »