روحى كه به باد انفاس قيام دارد ، آن روح حيوانى است . يا اشعار بدان باشد كه روح حيوانى بخارى است متصاعد .
قوله :
جمع گفتم جانهاشان من به اسم * [ كان يكى جان صد بوَد نسبت به جسم ]
يعنى ، از لفظ جمع جانها تعدّد حقيقى توهّم نكنى ؛ چه روح انسانى به اعتبار تعلّق به ابدان متعدّده ، متعدّد مىنمايد .
قوله :
فرق [ و ] اشكالات آمد زان « 1 » مقال * [ زانك نبْوَد مثلْ اين باشد مثال ]
أى ، قياس روح انسانى به شعاع شمس فرق در صور مستفاد مىشود . پس به اندك ارواح انبيا و اوليا و ارواح عوام كالأنعام در حقيقت ممتاز نباشد از يكديگر . جواب مىفرمايند كه ، تشبيه ناقص است و بر سبيل مثال گفته نه مثل . و در مثل ، توافق از بعض وجوه كائن است . بر خلاف مثال كه تطابق ممثّل با ممثّل اليه - من كلّ الوجوه - در كار است .
قوله :
فرقها بىحد بوَد از شخص شير * [ تا به شخص آدميزاد دلير ]
بيان آن است كه تشبيه روح انسانى به نور خورشيد ، از قبيل مرد شجاع است به شير كه بر سبيل مثال گفته مىشود نه مثل .
قوله :
[ متّحد نقشى ندارد وين « 2 » سرا * [ تا كه مثلى وانمايم من ترا ]
أى ، در عالم كون و فساد از آن متعلّقات حسّى ، نقشى كه در همه صفات متّحد باشد با نقش روح يافت نمىشود تا مثل وانمايم .
قوله :
شب به هر خانه چراغى مىنهند * [ تا به نور آن ز ظلمت مىرهند ]
شروع كرد به تقرير مثال روح حيوانى .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آيد زين .
( 2 ) همان : اين .