تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠

[ عذر خواستن آن عاشق ] . . .

قوله :
در سخن آباد اين دم راه شد * [ گفت امكان نيست چون بيگاه شد ]
الخ ، مقولهء مولوى است . مىفرمايد كه ، در شهر سخن حالا راه يافتم ؛ اما گفتگو محال نيست كه وقت تنگ گرديد . و مىشود مقولهء عاشق باشد در خطاب معشوق .

[ رد كردن معشوقه ] . . .

قوله :
آدما تو نيستى كور از نظر * [ ليك اذا جاء القضا عمى البصر ]
مقولهء جاندار [ بود ] .

[ گفتن آن جهود ] . . .

قوله :
چون بدانستى كه شكّر دانه‌اى * [ پس بدانى كاهل شكّر خانه‌اى ]
دانهء شكر از جنس شكر است و جاى آن ، انبار خانهء شكر . پس هركه از نشاء قبول اندك بهرهء خود ديد ، در سلوك سلك اهل اللّه منسلك گرديد .

[ قصهء مسجد اقصى ] . . .

[ در جهان گر لقمه و گر شربتست ] * لذّت او فرع محو لذّتست
يعنى ، دريافت لذّت هر مطلب بعد فناى لذّات ، مطالب ديگر است . اگر در وقت اكل لقمه ، توجه به جانب ديگر باشد ، از لقمهء لذّت نيابى . قوله :
[ گرچه از لذّات بىتأثير شد ] * لذّتى بود او و لذّت‌گير شد
يعنى ، بىتأثير شدن از لذّت ، لذّتى است لذّت‌گير .

[ شرح انّما المؤمنون ]

قوله :
[ جان حيوانى ندارد اتّحاد ] * تو مجو اين اتّحاد از روح باد