خاصيت شربت در او تعبيه فرمايد .
قوله :
آن گمانانگيز را سازد يقين * مهرها روياند از اسباب كين
ضمير آن راجع است به تخييل كه به معنى سود است . و سودا بىگمان ، گمانانگيز است ؛ يعنى ظنّ فاسد كه از فرط سودا به هم رسد و از او متولد شود . و حق تعالى اگر خواهد اصل آن سودا را كه گمان در بطن اوست يقين كامل گرداند ، اين بدان ماند كه از كين ، مهر روياند ؛ يعنى غريب نيست كه قدرت بالغهء او ضدّيت اضداد در ساعت سلب كند .
قوله :
[ پرورد در آتش ابراهيم را ] * ايمنىِ روح سازد بيم را
يعنى ، آتش را كه تمام بيم و خوف است ، گلستان كند و باعث آسودگى روح ابراهيم گرداند .
قوله :
از سببسوزيش من سودايىام * [ . . . ]
وزر وزير و ضدّ همچو وزير را به يك شرار نابود كردن ، سببسوزى بود . و باقى ابيات تا اين بيت ، مبنى بر سببسازى . بنابرآن هر دو شق را بيان مىفرمايند .
قوله :
[ . . . ] * از « 1 » خيالاتش چو سوفسطايىام
به زبان يونان سوفا علم را گويند و اسطا به معنى مموّه و مزخرف باشد . و اينجا اشارت لطيف است به اين معنى كه ، امور اعتبارى به منزلهء خيالات است و به كنه حقيقت هر خيالى رسيدن متعذّر . پس حال صوفى ، در دانستن اين اجمال ، به حال سوفسطايى ماند كه اين طايفه عناد كنند از التزام عقل . و در بيان حقايق گويند : حقايق اصلا موجود نيست و آنچه آن را حقايق مىنامند ، اوهام و خيالات است ؛ اين قسم سوفسطاييه ، عناديهاند .
و قسم ديگر ، عنديهاند كه گويند : حقايق موجود است ؛ اما به اعتبار عقل ما . اگر عقل جواهر اعتبار كند ، جوهر باشند . و اگر اعتقاد عرضيه كند ، عرض باشند . اگر به قدم آن قايل شوند ، قديم . و اگر به حدوث حكم كنند ، حادث .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : در .