تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
زمهرير قهر ، كنايه از فصل خزان و برگ‌ريزان است . قوله :
[ جان و دل را طاقت آن جوش نيست ] * با كه گويم در جهان يك گوش نيست
يعنى ، گوش عوام از شنوايى بىنصيب است . قوله :
هركجا گوشى بُد از وى چشم گشت * [ هر كجا سنگى بُد از وى يشم گشت ]
يعنى ، گوش خواص از درجهء شنوايى بالاتر رفته ، بينايى يافت ؛ مانند سنگ كه ترقى كند ، يشم شود . پس عاشق جوش خود را با كه گويد ! ناقص معذور و كاتب را رجعت از ديد به جانب شنيد چه ضرور ! و تقرير ديگر در اين مقام آنكه ، هر گوشى را حق تعالى استعداد آن داد كه چشم شود . و هر سنگى را صلاحيت آن بخشيد كه يشم شود . پس نظر بر بخشش و انعام عام او كه هر جمادى را خبير ساخته ، هرجا گوش است ، همه چشم گرديده . اما چه فايده كه از ديد خود غافلند و با وجود همه ديد ، اين همه غفلت است . اگر كار به شنيد بودى ، غافل‌تر بودندى . چنانچه مطابق اين معنى ، بيتى در دفتر ثالث نيز واقع شده ؛ قوله :
خاك زر شد سنگ گوهر پاى سر * مىنبيند جز بشر چشم بشر « 1 »
قوله :
[ كيميا سازست چه بوَد كيميا ] * معجزه‌بخشست چه بوَد سيميا
كيميا ، اجزاى تركيب يافته كه به حسب خاصيت فلزات و كائنات - مثل مس و سرب و غيره - آن را طلا و نقره سازند . و معجزه ، تأثير خاص الهى در فعل بشر كه قدرت بشرى از اظهار آن عاجز باشد . سيميا ، تأثيرات غريبه كه از تدبير عقل جزئى بشرى به وجود آيد . قوله :
[ ور نبودى او كبود از تعزيت ] * كى فسردى همچو يخ آن ناصيت « 2 »
در بعضى نسخ ، ناحيت و در بعضى ناصيت ديده شد ؛ هر دو درست است . فاما ناصيت بهتر است ، براى اينكه ناصيت اهل تعزيت افسرده مىباشد .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل خاك زر شد . ( 2 ) در نسخهء ق : اين ناحيت .