الْبَحْرِ . »
« 1 » اى ، ملك و ملكوت .
قوله :
سير جسم خشك بر خشكى فتاد * سيرِ جان پا در دلِ دريا نهاد
سير خشكى ، شغل حواس به امور ظاهر ؛ و سير دريا ، شغل به امور معنوى [ بود ] . و توجه قوتهاى مدركه را به جانب معانى ، تشبيه كردهاند به كشتى راندن در دريا .
قوله :
موج خاكى وهم و فهم و فكر ماست * موج آبى محو و سكرست و فناست
بدان كه ، محو در اصطلاح اين طايفه ، دفع اوضاع و عادات است ؛ و محو سه قسم است : محو ذات از ظاهر ؛ و محو غفلت از ضمائر ؛ و محو علت از سرائر .
و محو در مقابلهء اثبات است . ثمرهء محو ذات ، اثبات معاملت است ؛ يعنى عبادت . نتيجهء محو غفلت ، اثبات منازلت . و حاصل محو علت ، [ اثبات ] مواصلت . قال - جلّ سبحانه :
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ . »
« 2 » يعنى محو مىكند ذكر غير از قلوب عارفان و اثبات مىكند ذكر خود را . پس محو ، اثبات صادر است از قدرت و مشيت بارى تعالى .
ديگر سكر است . و سكر در مقابل صحو است و سكر مثابهء غيبت [ است ] و صحو مثابهء حضور . غيبت ، غايب شدن از احوال دنيا و حضور ، حاضر شدن به احوال آخرت . و فرق ميان سكر و غيبت آن است كه غيبت مبتدى و منتهى هر دو را دست دهد ؛ و سكر خاصه منتهى [ را ] . چنانچه از على بن الحسين - رضى اللّه عنه - مروى است : « در خانهء ايشان آتش افتاد و سر از سجده برنداشتند . بعد از اطفاى نايره ، جمعى از ايشان پرسيدند كه : چرا چنين واقع شد ؟ فرمودند كه : ياد آن آتش بزرگ ، مرا از اين آتش خرد بىخبر ساخت . »
ديگر فناست و آن در مقابل بقا باشد . فنا زوال خصايل ذميمه را گويند و بقا ثبوت خصايل حميده باشد .
مكر كردن مريدان كه خلوت را بشكن
قوله :
جمله گفتند اى حكيم رخنهجو * وين « 3 » فريب و وين « 4 » جفا با ما مگو
هامش
( 1 ) الإسراء ( 17 ) آيهء 70 : « ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم و بر دريا و خشكى سوار كرديم . »
( 2 ) الرّعد ( 13 ) آيهء 39 : « خدا هرچه را بخواهد محو يا اثبات مىكند . »
( 3 - 4 ) در نسخهء ق : اين .