و قسم ديگر ، لاأدريهاند كه ثبوت و لا ثبوت هر دو را انكار كنند و خود را شاكّ دانند و در شاكّ بودن خود هم شاكّ باشند .
و غرض حضرت مولوى آن است كه حقيقت ، واحد است و موجود حقيقى حق تعالى ؛ و ديگر حقايق تعينات آن وجود . و صوفى در مشاهدهء حقيقة الحقائق آنچنان مستغرق باشد كه كثرت را در وحدت مستهلك و متلاشى بيند و در نظر او حقايق اعتبارى را وجود نباشد ؛ چنانچه در نظر سوفسطايى . اما صوفى در مشاهدهء ذات به امور اعتبارى نپرداخته و سوفسطايى به عدم مشاهده و نابينايى خود را در وهم و خيال انداخته - و بينهما بون بعيد . « 1 »
دفع [ گفتن ] وزير مريدان را
از داستان تخليط وزير تا اين داستان ، فوائد بىشمار است . و چون تأمل رود ، ارشاد پير و استرشاد مريد با منافع هدايات در هر بيت مندرج گرديده . چنانچه در همين داستان ، بيان وعظ و خلوت چه قدر مفيد است از براى تربيت طالب . اما اگر مشوب به غرض و مبنى بر فريب باشد ، وعظ بانگ غول و خلوت توحّش نامعقول است . و چون معرّا از مكر و تخليط بود ، هر نافع و هر يكى تنها متضمن نفع خاص باشد .
قوله :
پنبه اندر گوش حسّ دون كنيد * بند حسّ از چشم خود بيرون كنيد
يعنى ، ابطال شغل حواس از تصرفات ظاهر ، موجب مزيد ادراك لطائف باطن است و وضع خلوت از براى همين است .
قوله :
بىحس و بىگوش و بىفكرت شويد * تا خطاب « ارجعى » را بشنويد
اشارت است به آيهء :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ . ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . »
« 2 »
قوله :
حسّ خشكى ديد كز خشكى بزاد * عيسىِ جان پاى بر دريا نهاد
اشارت است به مضمون آيهء كريمهء :
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ
هامش
( 1 ) « و ميان آن دو فاصلهاى است بس دور . »
( 2 ) الفجر ( 89 ) آيات 27 و 28 : « اى روح آرامش يافته ، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد . »