تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
مراد از رخنه‌جو ، نه تحقير است ؛ بلكه مقصود آن است كه از ترك اختلاط ، رخنه در جمعيت ما مكن . و همچنين نسبت فريب و جفا ، نه سوء ادب است از مريدان ، بلكه تضرّع است و خود را مجهول وانمودن . يعنى به اعتقاد ما كه مبتديانيم ، مبتدى را صحبت پروردگار است نه خلوت . چنانچه پيشتر خواهد آمد : گفت ما چون گفتن اغيار نيست . قوله :
چارپا را قدر طاقت بار نهْ * بر ضعيفان قدر قدرت « 1 » كار نهْ
اشارت است به آيهء :
« رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ . »
« 2 » قوله :
مرغ پر نارُسته چون پرّان شود * [ لقمهء هر گربهء درّان شود ]
پر نارسته ، عبارت از مرغى است كه قوت پرواز چنانچه بايد نداشته باشد . قوله :
صورت رفعت براى جسمهاست * جسمها در پيش معنى اسمهاست
زيرا كه رفعت در مكان متصور است كه مخصوص آن جسم است . و آن صورت جسمانى در جنب معنى ، اسم بىمسمّاست . قوله :
[ اللّه اللّه يك نظر بر ما فكن ] « 3 » * لا تقنّطنا فقد طال الحزن
[ يعنى ] محروم مگردان ما را از صحبت كه غم زياد است .

جواب گفتن وزير مريدان را كه خلوت را نمىشكنم

قوله :
گفت حجتهاى خود كوته كنيد * [ پند را در جان و در دل ره كنيد ]
اين چهار بيت اگرنه به قصد تخليط باشد ، محض حق و ارشاد است « 4 » .
هامش
( 1 ) همان : قوّت . ( 2 ) البقرة ( 2 ) آيهء 286 : « اى پروردگار ما [ . . . ] و آنچه را كه طاقت آن نداريم ، بر ما تكليف مكن . » ( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اول از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 4 ) مقصود شارح ، بيت يادشدهء بالا و سه بيت ديگر است .گر امينم متّهم نبود امين * گر بگويم آسمان را من زمين گر كمالم در كمال انكار چيست ؟ * ور نيَم اين زحمت و آزار چيست ؟ من نخواهم شد ازين خلوت برون * زانكه مشغولم به احوال درون