تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
سرگين آتش را مشتعل گرداند و زر حرص را مدد رساند . [ قوله ] :
آفتابى كه دم از آتش زند * [ چركِ تر را لايق آتش كند ]
گرمى آفتاب ، سرگين را پاك نسازد ؛ بلكه خشك كند تا لايق سوختن شود . همچنين عقل ، زر و مال را عزيز نگرداند ؛ بلكه شايستهء قبول حرص كند . قوله :
آفتاب آن سنگ را هم كرد زر * [ تا به تون حرص افتد صد شرر ]
سنگ را كه آفتاب تربيت زر مىكند نه از براى خود مىكند ، بلكه اين كار از براى گرمى بازار حرص مىكند .

[ قصّهء آن دبّاغ ] . . .

قوله :
[ چون ز عطر وحى كژ گشتند و گم ] * بُد فغانْشان كه « تَطَيَّرْنا بِكُمْ »
قال اللّه تعالى :
« قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ »
« 1 » . « گفتند به انبيا كه : ما فال بد گرفته‌ايم به آمدن شما در بلدهء مكّه .

[ معالجه كردن برادر دبّاغ ] . . .

قوله :
[ ور ز رَشِّ نور حقّ قِسميش داد ] * همچو رسم مصرْ سرگينْ مرغ زاد
مصريان بيضهء مرغ در سرگين نهند و مرغ از آن بيرون آيد . قوله :
تو بدان مانى كز آن نورى تهى * [ زانكه بينى بر پليدى مىنهى ]
أى ، بدان دبّاغ مىمانى . مقولهء معشوق است ، در خطاب به آن عاشق زيانكار بىادب .
هامش
( 1 ) « يس » ( 36 ) آيهء 18 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .