تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
انتقال اين داستان به مناسبت و مطابقت مكر عاشق است با مكر زن صوفى . قوله :
[ گفت يزدان وصف اين جاى حَرَج ] * بهر محشر « لا ترى فيها عوج »
قال اللّه تعالى :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً . »
« 1 » پرسند تو را از كوهها . پس بگو : پراكنده سازد كوهها را آفريدگار ، پراكنده ساختن . پس بگذار قرارگاه آن ؛ يعنى زمين را خالى و هموار . نبينى در آن پستى و بلندى .

[ غرض از سميع و بصير گفتن خدا را ]

[ قوله ] :
اسم مشتقّست و اوصاف قديم * [ نه مثالِ علّت اوْلى سقيم ]
مىفرمايد كه ، اسماء اللّه اعلام نيست كه معنى اوصافى را در آن مدخلى نباشد ؛ چنانچه به طريق علم نام زنگى كافور كند بدون اعتبار سياهى رنگ او سپيدى رنگ كافور نام كنند ، بلكه اسماء مشتقّه به اعتبار صفات متحقّقه باشد . غرض حضرت مولوى ردّ مذهب حكماست كه نزد آنها ذات بارىتعالى موصوف است به صفات قديمه و ثبوت آن صفات ، مر آن ذات را ؛ مثلا سميع است و عليم است و بصير است و بىثبوت صفت سمع و علم و بصر ، سخنهاى اين‌ها راجع مىشود . يا آنكه اسماء الهى از قبل اعلام باشد و مولوى مىفرمايد : اسماء همه مشتق‌اند و هر اسمى ذات است بر صفتى و قدم صفات قديمه نه مثل علت اولى است كه عالم عقل اول [ است ] ؛ چه حكما قائلند به قدم ذوات عقول عشره و علت اولى از آن جمله است . قوله :
[ طفلك نوزاده را حاجى لقب ] * يا لقب غازى نهى بهر نسب
حاجى و غازى صفتى است كه به حسب تعلق دارد . اگر براى علوّ نسب ، طفلكى را حاجى يا غازى نام كنند ، از قبيل وضع شىء در غير محل باشد .
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) آيات 105 - 107 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 597 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى