تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
قوله :
[ قصّهء عهد حديبيه بخوان ] * « كَفّ ايديكم » تمامت زان بدان
قال اللّه تعالى :
« وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً . »
« 1 » از بطن مكه ، حديبيه مراد است . قوله :
نيز اندر غالبى هم خويش را * [ ديد او مغلوب دام كبريا ]
الى آخر البيتين « 2 » . حاصل آنكه ، حق‌ّتعالى رمى را از رسول خود نفى كرد تا غالبى را به خود نسبت دهد . قوله :
هر مقلّد را درين ره نيك و بد * [ همچنان بسته به حضرت مىكشد ]
يعنى ، كردار نيك و بد مقلّدهاى اوست در عمل نيك خود ؛ چه حرف و عمل بد از آن جهت هادى او باشد كه به سبب تقليد نيكان ، اميد بخشايش هست و نمىشود كه مقلّد در ارتكاب به معاصى خايف نباشد ، اگر همه از اين راه باشد كه مبادا پردهء تقليدش دريده شود ، پس غرض در اين بيت آن باشد كه ، تقليد مردان خدا نيز بىفايده نباشد . قوله :
گر محبّ حقّ بوَد ، لِغيْره * كَىْ ينال دائماً من خيره
اگر دوست دارندهء خداست ، از براى غير خدا ، مثل طمع بهشت و فراخى رزق و غيره ذلك ، تا برسد او هميشه به خير تعالى . قوله :
يا محبّ حقّ بوَد لعيْنه * لا سَواهُ خائفاً مِنْ بَيْنه
يا دوست‌دارنده بود از براى ذات حقّ تعالى نه غير حقّ ؛ ترسنده باشد كه مبادا توجه او به جانب غير واقع شود . اين هر دو بيت ، به منزلهء مبتدا و بيت ثالث خبر است .
هامش
( 1 ) الفتح ( 48 ) آيهء 24 : « اوست كه چون در بطن مكه بر آنها پيروزيتان داد ، دست آنها را از شما و دست شما را از آنها بازداشت . و خدا به كارهايى كه مىكرديد آگاه و بينا بود . » ( 2 ) مقصود اين بيت است :زان نمىخندم من از زنجيرتان * كه بكردم ناگهان شب‌گيرتان