تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
وقع فى القرآن :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ . »
« 1 »

[ رسيدن بانگ طلسمى ] . . .

قوله :
[ مرد حقّ را چون ببينى اى پسر ] * تو گمان دارى بَرو نار بشر
يعنى ، مرد خداى را كه بينوا و بىسروپا بينى ، قياس كنى كه آتشى در جان او افتاده و اندوهى كه به مقتضاى بشريت به هر فردى از افراد انسانى از رهگذر قلّت مال و عسرت احوال و امثال آن مىرسد با او رسيده ، و فى الحقيقة نه آن‌چنان باشد . پس بدان كه شمع [ دين ] بر مىشود / . . . تا آخر داستان « 2 » رفت بر اثبات آن مطلب كه چندين صفحه پيش از اين گذشته و تو را به حفظ نگاه داشت آن تأكيد رفته بود . مبادا از خاطرات محو شده ، از اين جهت اعاده ذكر آن ، لازم افتاد ؛ آن مقام اين بود :
ليك شمع عشق چون آن شمع نيست * روشن اندر روشن اندر روشنيست او به عكس شمعهاى آتشيست * مىنمايد آتش و جمله خوشيست « 3 »
ورقها بگردان و آن مقام پيدا كن و درياب كه حضرت كجا غوطه زده‌اند و از كجا برآوردند .

[ ملاقات آن عاشق ] . . .

قوله :
[ هست سرّ مرد چون بيخ درخت ] * ز آن برويد برگهاش از چوب سخت
از چوب سخت ، شاخ مراد است .
هامش
( 1 ) الممتحنة ( 60 ) آيهء 13 : « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، با مردمى كه خدا بر آنها خشم گرفته است دوستى مكنيد . اينان از آخرت نوميدند ، همچنان كه آن كافرانى كه اينك در گورند از آخرت نوميدند . » ( 2 ) مقصود شارح چند بيت پايانى اين بخش است كه آورده شد :پس بدان كه شمع دين‌بر مىشود * اين نه همچون شمع آتشها بوَد اين نمايد نور و سوزد يار را * و آن به صورت نار و گل زوّار را اين چو سازنده ولى سوزنده‌ايى * و آن گَهِ وصلت ، دل‌افروزنده‌اى شكل شعلهء نورِ پاك سازوار * حاضران را نور و دوران را چو نار( 3 ) دفتر سوّم ، ابيات 3921 - 3922 .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 585 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى