يعنى ، مرشد كامل .
[ مكر كردن عاذلان ] . . .
قوله :
[ گفت پيغامبر كه انّ فى البيان ] * سحرا و حقّ گفت آن خوشپهلوان
« سحرا » ، در تركيب اسم آن دان . و « الفى » كه پيش آن مكتوب است ، علامت نصب آن است كه به جهت موزون شدن اين مصرع « نون » ملفوظى تنوين كلمهء سحرا را « واو » استيناف ضمّ كرده بايد خواند تا وزن درست شود . و در صحيح بخارى روايت نمود از ابن عمر - رضي اللّه عنهما - كه آمدند كسان از مشرق نزد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و تكلّم كردند با يكديگر به عبارت بليغ و كلام فصيح و مردم تعجب نمودند از گفتگوى آنها . پس فرمود رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « انّ من البيان لسحرا . » بهدرستى بعضى از بيان هرآينه سحر است . يعنى متصرف مىسازد قلوب سامعين را به سوى خود . بعضى علما برآنند كه مراد از اين كلام ، مدح بيان است و تحسين آن ؛ و بعضى بر آنكه مذمّت بيان است كه در تصنّع و تكلّف عبارت نبايد كوشيد . اما قول پيغمبر كه :
« انّ من الشعر لحكمة و هذا هو السّحر الحلال » « 1 » مؤيّد مدح است .
[ جواب گفتن مهمان ايشان را ] . . .
قوله :
اشترى بُد كو بُدى حمّال كوس * بُختيى بُد پيش او « 2 » همچون خروس
يعنى ، خروس پيش او سحرخيزان است .
قوله :
گفت پيغمبر « 3 » كه جادَ فى السَّلف * بالعطيّة من تيقّن بالخلف
جاد صيغهء ماضى است از جود . يعنى ، جود و سخا كرد در زمان پيشين به عطا و بخشش ، كسى كه جزم كرد بخلف ؛ يعنى به جزاى عمل و پاداش آن . حاصل معنى آنكه ،
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 99 . « هرآينه [ برخى ] از شعر ، حكمت است و اين همان سحر حلال باشد . »
( 2 ) در نسخهء ق : رو .
( 3 ) همان : پيغامبر .