بلكه به حسب صورت موجود و معدوم مىشد ، بعد وصول هجر از قيد وجود و عدم غربت رهايى يافت ؛ « تمّ الكلام و وصل المرام » .
قوله :
مرگ دان آن كاتّفاق « 1 » امتست * [ كآبِ حيوانى نهان در ظلمتست ]
از اين مرگ ، مغايرت - من كلّ الوجوه - مراد است .
قوله :
اى فسرده عاشق نمكين « 2 » نمد * [ كو ز بيم جان ز جانان مىرمد ]
نمد نمناك را تركان در روز جنگ براى دفع تير و تفنگ در بر كنند .
[ رسيدن آن عاشق ] . . .
قوله :
ليك شمع عشق چون آن شمع نيست * [ روشن اندر روشن اندر روشنيست ]
الى آخر البيتين ؛ اين هر دو بيت را به خاطر نگاه دار كه بعد از چند ورق ، حضرت مولوى باز رجوع به اين بيت خواهند كرد و در آن محل تنبيه كرده خواهد شد - انشاءالله تعالى .
[ مهمان آمدن در آن مسجد ]
قوله :
چون « تمنّوا موت » گفت اى صادقين * [ صادقم جان را برافشانم برين ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . »
« 3 »
[ ملامت كردن اهل مسجد ] . . .
قوله :
گفت : الدّين النّصيحة آن رسول * [ آن نصيحت در لغت ضدّ غلول ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آنك اتّفاق .
( 2 ) همان : ننگين .
( 3 ) البقرة ( 2 ) آيهء 94 : « بگو : اگر راست مىگوييد كه سراى آخرت نزد خدا ويژهء شماست نه مردم ديگر ، پس آرزوى مرگ كنيد . »