تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
و بزرگتر طرف آتش را بگيرد . يعنى به هر جانب كه آتش افزون باشد ، بگويد آتش را كه مرا بگير ؛ يعنى زود بسوز .

[ جواب گفتن عاشق . . . ]

قوله :
گاو موسى دان مرا جان داده‌اى * [ جزو جزوم حشر هر آزاده‌اى ]
عاشق مىگويد كه ، اگر معشوق او را قربان كند گاو موسى شود كه پاره از آن گاو بر عاميل زدند و عاميل مرده ، زنده شد . چنانچه تفصيل اين قصه در دفتر اول گذشت . قوله :
[ برجهيد آن كشته ز آسيبش ز جا ] * در خطاب « اضربوه بعضها »
اشارت [ است ] به آيهء :
« فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى . »
« 1 » قوله :
يا كرامى اذ بحوا هذا البقر * ان اردتم حشر ارواح النّظر
اى بزرگان ، بكشيد اين گاو ( كه نفس باشد ) اگر مىخواهيد شما زندگى روحهاى نظر را . يعنى ، ارواحى كه به دقّت نظر ، زنده شدن آن را توان ادراك كرد . و تفصيل مراتب آن را در ابيات آينده خود ذكر مىفرمايند . قوله :
از جمادى مُردم و نامى شدم * [ وز نما مُردم به حيوان برزدم ]
يعنى ، نطفه بودم ، جنين شدم . قوله :
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * [ گويدم كه « إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » ]
يعنى ، مغايرت معدوم شود - من كلّ الوجوه - چنانچه آب از عين دريا صورت بخار پذيرد و بار ديگر صورت ابر گيرد و ديگر باران شود و ديگر به صورت رود روان گردد و رود به بحر پيوندد . پس آب ، حقيقت سايره باشد از بحر ؛ تا باز به بحر برسد ، صورت غير بحر داشته باشد . اما در جميع مراتب به حسب حقيقت معدوم نشده و موجود نگشته ،
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 73 : « سپس گفتيم : پاره‌اى از آن را بر آن كشته بزنيد . خدا مردگان را اين‌چنين زنده مىسازد . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 572 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى