تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
قوله :
گر دَم خُلع و مُبارا مىرود * [ يد مبين ، ذكر بخارا مىرود ]
مبارات در اصطلاح فقها ، بيزارى زوجين و خلع دادن زن مال را به مقابلهء آن بيزارى . و اين بيت ناظر است به ابيات اوايل داستان . يعنى ، بيزارى عاشق صدر جهان از دوستان كه منع رفتن او به بخارا مىكردند ، به منزلهء مبارات است در طريق عشق‌بازى . و جان فدا كردن او به منزلهء بدل مال است كه خلع باشد . مىفرمايند كه ، اگر اهتمامى در ذكر مسائل رفته و حقايق فقها را نه بيان كرده‌ايم ، بر ظاهر كلام مؤاخذه مكن و تأويل آن را درياب . تذكار مسائل به سبب ذكر بخارا در ميان آمده كه فقاهت آنجا رواج تمام دارد .

در داستان رو نهادن آن بندهء عاشق سوى بخارا

قوله :
[ آن بيابان پيش او چون گلستان ] * مىفتاد از خنده او چون گلستان
لفظ ستان به چهار معنى آمده است : اول ) به پشت خوابيدن ؛ دوم ) جاى انبوهى مثل « گلستان » و « هندوستان » اين معنى بدون تركيب گفته نمىشود ؛ و سوم ) مخفف آستان ؛ و چهارم ) بىصبر و بىطاقت . اينجا به معنى اول و چهارم درست مىشود « 1 » . قوله :
[ رخت عقلت با توَست و عاقلى ] * كز « جُنُوداً لَمْ تَرَوْها » غافلى
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها . »
« 2 » قوّت داد خداى تعالى پيغمبر را به لشكرهاى ملايكه كه شما نمىديديد .

[ درآمدن عاشق لاابالى در بخارا ] . . .

قوله :
همچو [ آن ] مستى كه پرّد بر اثير * مَهْ كنارش گيرد و گويد كه گير
تشبيه مىكند در بخارا درآمدن عاشق را به حال مست لايعقل كه خود را بر آتش زند
هامش
( 1 ) شارح در معنى گلستان كه جناس تام مركب است ، تنها معنى ستان را - گزارش كرده و يادآور نشده كه معنى دوّم ، براى ( مصرع اوّل ) و معنى اوّل ، براى ( مصرع دوّم ) است . ( 2 ) التّوبة ( 9 ) آيهء 40 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .