بازگشتى تو اى عبد به سوى ما ، خوش آمدى .
قوله :
[ . . . ] * نِعمَ ما رَوّحتَ يا ريحَ الصّبا
چه نيك است كه خوشبوى ساختى اى باد صبا .
قوله :
گرچه دل چون سنگ خارا مىكند * [ جان من عزم بخارا مىكند ]
يعنى ، آن صدر را اگرچه سنگدلها كند و رحم نياورد .
[ منع كردن دوستان ]
قوله :
هر موكّل را موكّل مختفيست * [ ورنه او دربند سگ طبعى ز چيست ]
موكّل در اصل لغت ، كار سپارنده و اينجا به معنى سرهنگ است .
در داستان لاابالى گفتن عاشق [ ناصح ] و عاذل را از سر عشق
قوله :
[ پند داد الْقصّه عاشق را بسى * عازلِ بىدرد همچون ققنسى « 1 » ]
عاذل ، ملامتگر ؛ ققنس ، جانورى است كه منقار او هزار سوراخ دارد و از هر سوراخ آواز برمىآيد .
قوله :
يا منيرَ الخدّ يا روح الْبقا * اجتَذِب روحى وَ جُد لي باللّقا
اى روشنرخ و اى جانِ دوام حيات ، جذب كن روح مرا و ببخش مرا به ديدار .
قوله :
لى حبيب حبّه يشوى الحشا * لَو يشا يمشى على عينى مشى
مرا دوستى است كه دوستى او بريان مىكند درون عاشق را ؛ اگر خواهد كه قدم
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نيز شارح آن را بدون آوردن بيت شرح كرده كه از مثنوى جعفرى برگرفته شد .