مراد داشتهاند .
قوله :
[ غم چو بينى در كنارش كش به عشق ] * از سر رَبْوه نظر كن در دمشق
ربوه ، تلى است مشرف به شهر دمشق .
در گفتن روح القدس . . .
قوله :
[ بانگ بر وى زد نمودار كرم ] * كه امين حضرتم از من مرم
اشارت [ است ] به آيهء :
« أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا . »
« 1 »
قوله :
از وجودم مىگريزى در عدم * [ در عدم من شاهم و صاحب عَلَم ]
أى ، به عالم كه از ادراك حسّى معدوم است .
قوله :
هين مكن لا حَوْل عمرانزادهام * [ . . . ]
أى ، بنت عمران من [ هستم ] .
قوله :
[ . . . ] * كه ز لا حَوْل اين طرف افتادهام
يعنى ، از لا حول گفتن تو به طرف تو آمدهام ؛ زيرا كه سوداى « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » بهره يافتن است از امداد حقّ و قوّت ملكى ، و جبرئيل حامل آن امداد است .
در داستان عزم كردن آن وكيل . . . الخ
قوله :
شمع مريم را بهل افروخته * [ كه بخارا مىرود آن سوخته ]
يعنى ، قصّهء مريم را بگذار .
هامش
( 1 ) مريم ( 19 ) آيهء 19 : « من فرستادهء پروردگار تو هستم ، تا تو را پسرى پاكيزه ببخشم . »