قوله :
اين جلالت در دلالت صادقست * [ جمله ادراكات پس او سابقست ]
ابيات گذشته مقولهء عقل بود . از اينجا تا آخر داستان ، مقولهء مولوى است . يعنى ، اين بزرگى كه عقل كلّ ثابت كرد براى جبرئيل در دليل بودن و رهنمونى فرمودن ، امر رسول خدا راست .
قوله :
گر گريزد كس نيابد گَرد شَهْ * [ ور گريزند ، او بگيرد پيشِ ره ]
أى ، جبرئيل ؛ كنايه از آنكه فيض خود را اگر بازگيرد .
قوله :
[ جمله ادراكات را آرام نى ] * وقتِ مىدانست وقت جام نى
وقت ميدان ، عبارت از رزمآزمايى است و وقت جام ، اشارت به بزم آرايى . حاصل معنى آنكه ، در وصول به مقصد اقصى ، ادراكات را تردّد در پيش است ؛ چگونه بياسايند !
قوله :
آن يكى وهمى چو بازى مىپرد * [ و آن دگر چون تير معبر مىدرد ]
الى آخر البيتين ، تفاوت مراتب ادراكات بيان مىكند .
قوله :
[ كودكان خندان و دانايان ترش ] * از جگر غم زايد « 1 » و شادى ز شُش
نزد حكما شُش ، مروحهء قلب است كه هميشه متحرّك است و حركت آن موجب انبساط قلب است . و غم و اندوه تعلّق به جگر دارد و لهذا اگر كسى در مهالك و مصائب تحمّل نورزد ، او را بىجگر گويند ؛ حاصل آنكه ، شرافت به جگر است .
قوله :
[ فهم نان كردى نه حكمت اى رهى ] * زانكه حقّ گفته « 2 » : « كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ »
اشارت مىكند به كريمهء :
« هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ . »
« 3 » ذلول ، نرمنرم و منقاد ؛ و مناكب ، اطراف . و مولوى از اين رزق ، حكمت
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : غم جگر را باشد .
( 2 ) همان : گفتت .
( 3 ) الملك ( 67 ) آيهء 15 : « اوست كه زمين را رام شما گردانيد . پس بر روى آن سير كنيد و از رزق خدا بخوريد . »