الى آخر البيتين « 1 » ، اشارت به آن است كه فساد عناصر اربعه و تباهى آن به سبب جدايى هركدام است از معدن و مركز خويش .
قوله :
دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست * [ پير از فرقت چنان لرزان شدست ]
أى ، از فراق رحمت الهى و هجر دوستان خدا .
[ پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى ] . . .
قوله :
همچو مريم گوى پيش از فوت ملْك * [ نقش را كَالعَوذُ « بالرّحمن مِنك » ]
عالم شهادت را ملك گويند . أى ، قبل انتقال از اين ، به خدا پناه گير ؛ چنانچه مريم گفت :
« أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا . »
« 2 »
قوله :
[ صد هزاران شاه مملوكش به رق ] * صد هزاران بدر را داده به دق
[ دق ] أى ، به كاستن [ كه ] كنايه از باريك شدن ماه است .
قوله :
[ زَهره نى مر زُهره را تا دم زند ] * عقل كلّش چون ببيند كم زند
كم زدن ، ترك كردن ؛ أى ، عقل ترك بزرگى كند .
قوله :
من چه گويم كه مرا بر « 3 » دوخته است * [ دَمْگهم را دَمْگهِ او سوخته است ]
مقولهء عقل كلّ است ، در صفت جبرئيل [ ع ] .
قوله :
[ دود آن نارم دليلم من بَرو ] * دور از آن شهْ باطل ما عبّروا
أى ، هرچه در شأن جبرئيل [ ع ] گويند و به هرچه تعبير كنند ، ارفع باشد مرتبهء او از آن .
هامش
( 1 ) مقصود بيت آينده است كه آورده شد :بادِ جانافزا وَخِم گردد و با * آتشى خاكسترى گردد هبا( 2 ) مريم ( 19 ) آيهء 18 : « از تو به خداى رحمان پناه مىبرم ، كه پرهيزگار باشى . »
( 3 ) در نسخهء ق : در .