مىشناسند ، اما از حسد اطاعت نمىكنند . چنانچه حقّ تعالى مىفرمايد :
« الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ . »
« 1 »
قوله :
هم به نسبت گير اين مفتوح را * [ كه بدانى و ندانى نوح را ]
يعنى ، دانستن و ندانستن حق را كه بر تو فتح و آشكارا كرده شد ، مثل گفتن : « و لا يعرف نوح » تصور كن . اگر آن هم درست است ، اين نسبت درست .
[ مسئلهء فنا و بقاى درويش ]
قوله :
در دو صد من شهد يك اوْقيّه خَل * [ چون درافگندى و در وى گشت حل ]
اوقيّه ، وزنى است مقرر نزد عرب ( فى القاموس ) ؛ الأوقيّة ، أربعون درهما .
قوله :
اين قياس ناقصان بر كارِ ربّ * [ جوششِ عشقست نَه ازْ ترك ادب ]
أى ، قياس تمثيلات ناقصه مثل زبانهء شمع پيش نور آفتاب و شهد پيش خل و شير پيش آهو [ بود ] .
قوله :
ماتَ زيد زيد اگر فاعل بوَد * [ ليك فاعل نيست كو عاطل بوَد ]
در اين مثال ، فاعليت زيد اقتضاى وجود زيد مىكند و موت او اقتضاى عدم و هر يكى از جهتى صحيح است .
[ قصّهء وكيل صدر جهان ] . . .
قوله :
از فراق اين خاكها شوره شود « 2 » * [ آب زرد و گنده و تيره شود « 2 » ]
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 146 : « اهل كتاب همچنانكه فرزندان خود را مىشناسند او را مىشناسند . »
( 2 ) در نسخهء ق : بود .