قوله :
[ واقعاتى كه كنونت برگشود ] * نى « 1 » كه اوّل هم محالت مىنمود
مثل آنكه طفل بودى و در آن حالت ، قرائت قرآن و تحصيل علوم را محال مىنمود .
قوله :
چون رهانيدت ز دَه زندان ، كرم * [ تيه را بر خود مكن حبس ستم ]
الخ ، از حالت طفوليت با [ ؟ ] پس بلوغ . چه عقبهها كه به تأييد لطف و كرم الهى طى نكردى ، اگر بعد حصول تميز و ادراك ، در بيابان حيرت افتاده باشى ، آن را حبس مپندار .
لطف الهى بكند كار خويش * مژدهء رحمت برساند سروش « 2 »
آينده تمثيل ديگر مىفرمايند .
قوله :
چون خلاصى يافتى از صد بلا * فقر را بر خود مكن رنج و عنا « 3 »
محبوسى كه از هزار بلا نجات يافته باشد ، اگر بعد خلاصى او را فقر و رنج رو دهد ، بايد كه آن را رنج و محنت نداند و ممكن است كه باز منعم شود .
قوله :
سوى بحث خويش باز آ بوالْحسن * [ كاين سخن پايان ندارد جان من « 4 » ]
يعنى ، بحث اثر و ماهيت را اعاده كن .
در جمع و توفيق ميان نفى و اثبات . . .
قوله :
يَعرفون الانبيا اضدادهم * مثلُ ما لا يَشتبه أولادهم
مىشناسند انبيا را اضداد ايشان كه كفّارند ؛ چنانچه مشتبه نمىشود اولاد ايشان .
يعنى ، در شناخت اولاد خود به واجبى مىشناسند ؛ همچنين كفره انبيا را به واجبى
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نه .
( 2 ) ديوان حافظ ؛ تصحيح قزوينى - غنى با مطلع :هاتفى از گوشهء ميخانه دوش * گفت : ببخشند گنه ، مى بنوش( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل چون خلاصى يافتى .
( 4 ) اين بيت در نسخه ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .