تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
يعنى ، اگر احيانا يا فرضا ندامت لاحقِ صاحب حال شود و به خاطر بگذراند كه مستمع گوش ندارد و چرا كشف اسرار بايد كرد ، آن ندامت را فى الحال بسوزد و نابود كند . قوله :
خود پشيمانى نرويد از عدم * [ چون ببيند گرمىِ صاحب قدم ]
اين ندامت بوجود نمىآيد و صاحب حال را ندامت نمىباشد .

[ شناختن هر حيوانى بوى عدوّ خود را ] . . .

قوله :
[ حيلتِ او از سبالش نگذرد ] * چنبرهء حجرهء قمر چون بر درد
چنبر ، به چند معنى آمده است ؛ اينجا به معنى چارطاق است . يعنى ، حيلهء عدوّ آفتاب كه از بروت او بالا نرود و چارطاق منزل ماه را آسيب و ضرر نتواند رسانيد ؛ تا به آفتاب كه بر فلك چهارم منزل او [ ست ] ، چه رسد « 1 » ! قوله :
[ رحمتش نه رحمت آدم بوَد ] * كه مزاج رحم آدم غم بوَد
هر قدر غم بود بيشتر ، رحم بيشتر مادر را ؛ اگر غم فرزند نباشد ، شير در پستان نجوشد . توانگر كه غم ندارد ، بر مسكينان كجا رحم آرد ! رحمى كه از لوث غم بر كنار است ، رحم آفريدگار است « 2 » .

[ فرق ميان دانستن چيزى ] . . .

قوله :
در وجود از سرّ حقّ و ذات او * [ دور تر از فهم و استبصار كو ]
هامش
( 1 ) شارح چند بيت بعد را نيز گزارش كرده كه براى تفهيم بيشتر ، آن ابيات پيوست شد :با عدوّ آفتاب اين بُد عتاب * اى عدوّ آفتابِ آفتاب اى عدوّ آفتابى كز فرش * مىبلرزد آفتاب و اخترش( 2 ) شارح بدون آوردن ابيات آينده - موجزا - همه را شرح كرده كه آن ابيات آورده شد :رحمتِ مخلوق باشد غصّه‌ناك * رحمتِ حقّ از غم و غصّه است پاك رحمتِ بىچُون چنين دان اى پدر * نايد اندر وهم از وى جز اثر