الى آخر البيتين ، مارهاى پرفن و ماهيان توسن ، مقلّدان گمراه و شيخان نامه سياهند .
قوله :
[ مكرشان گر خلق را شيدا كند ] * هم ز دريا تا سهشان رسوا كند
يعنى ، ترس و بىقرارى كه مقلّد را از تموّج بحر حقيقت رو دهد ، سبب رسوايى او شود .
[ آداب المستمعين و المريدين ]
قوله :
[ اين رسولان ضمير رازگو ] * مستمع خواهند اسرافيلخو
اسرافيل از به دو فطرت بر صور لب نهاده ، گوش به فرمان دارد و انتظارى مىكشد كه هرگاه امر شود ، نفخ كند . و در بعضى [ نسخ ] به جاى اسرافيلخو ، اسرافيل كو ، ديده شد .
برين تقدير معنى بايد گفت كه مستمعان رفتند و در زير خاك آسودند . كجاست اسرافيل كه به نفخ صور آنها را باز زنده كند ؟
قوله :
فرّخ آن تُركى [ كه ] استيزه نهد * اسبش اندر خندق آتش جهد
أى ، ترك ستيزه كند . ضمير را تحريض مىكند به اظهار اسرار كه مانند ترك دلاور از كسى باك مدار .
قوله :
چشم را از غير « 1 » غيرت دوخته * [ همچو آتش خشك و تر را سوخته ]
أى ، ترك را غيرت او دوخته باشد از ديدهء غير . و در بعضى نسخها ، غير و غيرت به عطف ديده شد . فاعل دوخته ، ترك خواهد بود كه آن ترك ، چشم خود ار از غير غيرت دوخته ، يعنى ، اين غيرت دامنگير او نگشته كه اسب جهاندن او را كسى نمىبيند و متوجّه اسب او نمىشود .
قوله :
گر پشيمانى بَرو عيبى كند * [ آتش اوّل در پشيمانى زند ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : + و .