از روح قدسى ، ذات محمدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مراد است . يعنى ، هر چه وحى بر سرور عالم نازل شد ، نصّ است ؛ قياس كه نتيجهء عقل جزيى است بدان نرسد .
قوله :
عقل از جان گشت با ادراك و فر * [ روح او را كى شود زير نظر ]
مراد [ از ] جان ، نفس ناطقه است و نفس ناطقه پى شكار روح است كه پرتوى از روح بر آن و پرتوى از آن بر عقل تافته ؛ پس ادراك روح چگونه تواند كرد !
قوله :
[ نوحوار ار صدّقى زد در تو روح ] * كو يَم و كو كشتى و طوفان نوح « 1 »
يعنى ، اين همه از نظر شخصى كه به صدمهء روح از قيد جسم برآمد ، محو گردد .
قوله :
عقل اثر را روح پندارد و ليك * [ نورِ خور از قرصِ خور دورست نيك ]
أى ، اثر نفس ناطقه را .
قوله :
ز آن به قرصى سالكى خرسنده « 2 » شد * [ . . . ]
أى ، قرص نان خشك .
قوله :
[ . . . ] * تا ز نورش سوى قرص افگنده « 3 » شد
يعنى ، از نور خورشيد ، آن سالك را سوى قرص خورشيد گذار افتاد .
قوله :
اينچنين كس اصلش از افلاك بود * [ يا مبدّل گشت گر از خاك بود ]
يعنى ، سالكى كه به قرص خورشيد درپيوست ، از عالم علوى است نه از عالم سفلى .
قوله :
ليك در كُه مارهاى پرفنند * [ اندرين يَم ماهيها مىكنند ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كشتى و كو طوفان روح .
( 2 ) همان : خرسند .
( 3 ) همان : افگند .