تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
كه هست ، مقلّد است در صفات مردم ديده بلند كه ناظرند علوى را . قوله :
[ گفت ويران گشت اين خانه دريغ ] * گفت اندر مَه نگر منگر به ميغ
أى ، به عالم ارواح نظر كن نه در عالم اجسام . قوله :
كرد ويران تا كند معمورتر * [ قومم انبُه بود و خانه مختصر ]
مقولهء بلال است .

[ حكمت ويران شدن تن به مرگ ]

قوله :
من چو آدم بودم اندر حبس و « 1 » كرب * [ پر شد اكنون نسل جانم شرق و غرب ]
يعنى ، آدم چنانچه در ابتداى خلقت ميان آب و گل افتاده بود و باران غم بر او مىباريد .

[ تشبيه دنيا كه به ظاهر فراخ است ] . . .

قوله :
خانهء تنگ و درون جان چَنگْلوك * [ كرد ويران تا كند قصر ملوك ]
آدمى و حيوان را كه دست و پا ناراست باشد ، چنگ لوك گويند .

در بيان آنكه هرچه غفلت [ و ] غم و [ كاهلى ] تاريكى است

قوله :
چون دوم بار آدمىزاده بزاد * [ پاى خود بر فرق علّتها نهاد ]
اشارت [ است ] به قول حضرت عيسى - ع - كه گفت : « لن يلج ملكوت السّماوات من لم يولد مرّتين « 2 » » . و نزد اهل اللّه ، ولادت ثانى مقرّر است .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : - و . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 96 ، 194 . « كسى كه دو بار زاده نشده ، به ملكوت آسمانها وارد نشود . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 557 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى