تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦

[ وفات يافتن بلال - رضى اللّه عنه - با شادى ]

قوله :
هر سيه‌ْدل خود « 1 » سيه ديدى ورا * [ مردمِ ديده سياه آمد چرا ]
زيرا كه ناقص جز رنگ نبيند و بلال حبشى سياه‌فام [ بود ] . قوله :
مردمِ ناديده آمد « 2 » روسياه * [ مردمِ ديده بوَد مرآت ماه ]
تا آنكه از آثار صفات و انوار ذات هيچ نديدند [ كه ] روسياهند ، هرچند سفيد پوستند . قوله :
خود كه بيند مردمِ ديده ترا * [ در جهان جز ديدهء مردم‌فزا ] ؟
الخ ، خطاب با بلال است . و در معنى ، مصرع آخر اين بيت مقدم است . يعنى ، غير مردم بينايى بخش ديده‌فزا تو را اى بلال ، مثل مردم ديده روشن و نورانى و عزيز كسى نمىتواند ديد . [ قوله ] :
چون به غير مردم ديدش نديد * [ . . . ]
ضميرش راجع است به جانب بلال . حاصل آنكه ، غير مردم ديده أى ، شخص صاحب بصيرت ، بلال را هيچ‌كس نديد . پس هركه بلال را مثل مردم ديده نورانى ديد ، آن مه بيننده هم مردم ديدهء عالم بود . قوله :
[ . . . ] * پس به غير او كه در رنگش رسيد ؟
أى ، جز مردم ديده كه شخص كامل باشد . قوله :
پس جز او جمله مقلّد آمدند * [ در صفات مردمِ ديدهء بلند ]
الخ ، أى ، جز مردم ديده كه كنايت از انسان كامل و صاحب بصيرت باشد ، هر بيننده
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : مى . ( 2 ) همان : باشد .