ساق پاى بر ساق ديگر از جهت سختى نزع ، و به سوى پروردگار توست آن روز بازگشت .
[ اجابت كردن حقّتعالى ] . . .
قوله :
[ رحمتى افشان بر ايشان همكنون ] * در نهانخانهء « لَدَيْنا مُحْضَرُونَ »
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ . »
« 1 » و به درستى كه همهء خلق مجموع گردانيده شده نزد ما ؛ حاضر گردانيده شوند در روز قيامت براى حساب و جزا .
[ در حكايت زنى كه فرزندش نمىزيست ]
زنى كه فرزندش نمىزيست ، قضا را شرح مثنوى به اين مقام رسيد كه اين سرگشتهء باديهء حيرت را پسرى كه غير او فرزند ديگرى نبود ، درگذشت . و از ارتحال او حال آنچنان متغيّر گرديد كه عقل و هوش آواره ، جامهء صبر [ و ] شكيب پاره شد . اهالى و موالى و اسافل و اهالى ، افسون و لاسا مىخواندند و هرگونه سخن مىراندند . هيچ نقلى و روايتى و حرفى و حكايتى آبى بر آتش او نمىزد تا آنكه عبور بر اين داستان واقع شد .
رضا به قضا دادم و سر بر خط فرمان نهادم . القصّه ، چارهء كار از حضرت مولوى - ارشد روح اللّه روحه و ارسل الينا فتوحه - [ نمودم ] .
قوله :
ورنه لا عين رأت چه جاى باغ * [ . . . ]
اشارت [ است ] به اين حديث قدسى كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از حقّ تعالى نقل كرد و فرمود ، قال اللّه تعالى : « أعددت لعبادى الصّالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . » « 2 »
قوله :
[ . . . ] * گفت نور غيب را يزدان چراغ
هامش
( 1 ) « يس » ( 36 ) آيهء 32 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 93 - 94 . « خداى تعالى فرمود : براى بندگان نيكوكار خود چيزى فراهم كردهام كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب بشرى خطور كرده است . » [ ترجمه از شرح مثنوى گولپينارلى ] .