در بيان آنكه حقّ تعالى هرچه داد و آفريد . . . الخ
قوله :
[ آن نياز مريمى بودست و درد ] * كه چنان طفلى سخن آغاز كرد
اشارت [ است ] به آيهء :
« قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ . »
« 1 »
قوله :
[ دست و پا شاهد شوندت اى رهى ] * منكرى را چند دست و پا نهى
أى ، از براى انكار كجا جهد و سعى كنى ! پس دست و پا نهادن و دست و پا زدن ، به يك [ معنى ] باشد ؛ مثلا اگر گفته شود كه فلان براى فلان كار دست و پا نهاده ، از آن قبيل باشد كه گويى بر فلان چيز دل نهاده ، يعنى جدّ تمام در آن كار دارد .
قوله :
گوش گيرى آب را و « 2 » مىكَشى * [ سوى زرع خشك تا يابد خَوشى ]
گوش گرفتن آب ، كنايت از آن است كه به زور آب را به زرع مىرسانى .
[ آمدن آن زن كافر ] . . .
قوله :
هم از آن دِه يك زنى با « 3 » كافران * [ سوى پيغامبر دوان شد ز امتحان ]
دهى كه غلام سياه به مشاهدهء معجزه رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شرف ايمان يافت و به سوى اهل آن قريه شتافت .
[ ربودن عقاب موزهء مصطفى - عليه السّلام - ] . . .
قوله :
[ گرچه هر غيبى خدا ما را نمود ] * دل در آن لحظه به خود مشغول بود
هامش
( 1 ) مريم ( 19 ) آيات 30 و بخشى از 31 : « كودك گفت : من بندهء خدايم ، به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است . و هرجا كه باشم مرا بركت داده . »
( 2 ) در نسخهء ق : تو .
( 3 ) همان : از .