أى ، فكر تن نداشت و از جهت استغراق در اينچنين حالت ، بعضى مغيّبات بر انبيا مستور شود . سبحان اللّه ، چه مراتب است كه بعد از افاقت و تنزّل از آن مرتبه ، علم بر حقايق غيبى حاصل آيد ! پس كشف اسرار غيب دون مرتبهء نبوّت باشد .
[ وجه عبرت گرفتن از اين حكايت ] . . .
قوله :
[ زانكه گل گر برگ برگش مىكنى ] * خنده نگذارد نگردد منثَنى
[ منثنى ] ( به ثاء مثلثه ) سرنگون و ( به تاى منقوطه ) از نتن ، به معنى بوى ناخوش .
قوله :
گفت : « لا تأسوا على ما فاتكم » * إن أتى السّرحان واردى شاتكم
حقّتعالى فرمود : « تأسف نخوريد بر چيزى كه فوت شد شما را « 1 » » ، مگر بيايد گرگ و هلاك كند بز شما را .
[ وحى آمدن از حقّ تعالى بر موسى ] . . .
قوله :
[ اختيار آمد عبادت را نمك ] * ورنه مىگردد به ناخواه اين فلك
أى ، حركت افلاك فطرى است ؛ بر خلاف حركت و سكنات بنىآدم كه من وجه به اختيار اوست .
[ جواب خروس سگ را ] . . .
قوله :
[ اسبكش گفتى سقط گردد كجاست ] * كورِ اخترْگوىِ « 2 » محرومى ز راست
يعنى ، حال تو [ به ] نابينايى ماند [ كه ] از ستارگان خبر دهد و خود را اخترشناس داند .
هامش
( 1 ) اشارتى است قرآنى ؛ الحديد ( 57 ) آيهء 23 .
( 2 ) در نسخهء ق : + و .