اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ . »
« 1 » و اگر ايشان را بازگردانند به دنيا ، هرآينه عود كنند به سوى آن چيزى كه نهى كرده شدهاند از آن و به تحقيق ايشان دروغگويانند ( در وعدهء ايمان ) .
[ ديدن خواجه غلام خود را ] . . .
قوله :
اين بيان اكنون چو خر در گل « 2 » بماند * [ چون نشايد بر جهود انجيل خواند « 3 » ]
أى ، بيان آنكه ملك و عقل از يك گوهر ، و نفس و شيطان نيز از گوهر واحدند و ذكر علاقه به مناسبت اينها با همديگر [ بود ] . و به سبب آنكه ديدهء ملك و عقل چرا نورانى ، ديدهء نفس و شيطان چرا ظلمانى باشد ، موقوف كرديم از جهت آنكه فهم منكر ، ادراك اين معانى نكند .
قوله :
مستحقّ شرح را سنگ و كلوخ * [ ناطقى گردد مشرّح با رسوخ ]
أى ، معترض را به صد زبان نتوان بر اسرار غيبى واقف كرد و نيازمند از حجر و مدر استفاده گيرد .
هامش
( 1 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 28 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) در نسخهء ق : بر يخ .
( 3 ) شارح چند بيت پيش را نيز توأمان گزارش كرده كه براى تفهيم بيشتر آورده شد :چون مَلَك با عقل يك سر رشتهاند * بهر حكمت را دو صورت گشتهاند
آن مَلَك چون مرغ بالوپر گرفت * وين خرد بگذاشت پرّ و فر گرفت
لا جرم هر دو مُناصر آمدند * هر دو خوشرو پشت همديگر شدند
هم مَلَك هم عقل حقّ را واجدى * هر دو آدم را معين و ساجدى
نفس و شيطان بود ز اوّل واحدى * بوده آدم را عدوّ و حاسدى
آنكه آدم را بدن ديد او رميد * و آنكه نور مؤتمن ديد او خميد
آن دو ، ديده روشنان بودند ازين * وين دو را ديده نديده غير طين