قوله :
جانِ ناكرده به جانان تاختن * [ گر هزارانست باشد نيمتن ]
أى ، جانى به سوى جانان تاخت نكرده و قدم همّت به جانب دلدار نرفته .
قوله :
[ اى پسر هر مختصر افسانهايست ] * آشنا را روى در بيگانهايست « 1 »
يعنى ، آشنا از بيگانه جدا نمىباشد . در عرصهء عالم ، دوست و دشمن و آشنا و بيگانه [ با ] هم مختلطاند . همچنين دفتر افسانه جدا نيست ؛ هر كلمه كه به گوش هوش مىرسد ، افسانهاى است .
[ شرح آن كور دوربين و آن كر تيز شنو ] . . .
حاصل اين داستان آنكه ، اگرچه اين كلمات بازيچهء اطفال و در نظر دانا محال نمايد ، اما نقد حال دنيا و ترجمه مآل متتبعان هوا بيش و هم بر اين قياس بايد كرد مآل علماى ظاهر را .
قوله :
[ آن زمان داند غنىكش نيست زر ] * هم ذكى داند كه او بُد بىهنر
يعنى ، بعد كشف غطا چنانچه مال خود را مفلس خواهد ديد ، چنين شخصى كه اعتماد بر ذكا و فهم خود داشت ، خود را بىهنر خواهد دريافت و آن فهم و ذكا در حين مرگ [ . . . ؟ ] نيايد .
قوله :
[ از پى اين عاقلان ذو فنون ] * گفت ايزد در نُبى « لا يَعْلَمُونَ »
قال - عزّ شأنه :
« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ . »
« 2 »
قوله :
از اصولَيْن « 3 » اصول خويش بِه * [ كه بدانى اصل خود اى مرد مِهْ ]
اصولين تثنيه بايد خواند . أى ، از وصول و اصول اينكه علم كلام است ، اصول
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) الرّوم ( 30 ) آيهء 7 : « آنان به ظاهر زندگى دنيا آگاهند و از آخرت بىخبرند . »
( 3 ) در نسخهء ق : اصولينت .