آب كندن باشد كه هم در حال ، تشنهء آب اين جوى روان سير گردد و هم در استقبال به كار آيد و آيندگان از اين موعظه بهتر بردارند .
قوله :
زانكه نفع نان در آن نان دادِ اوست * [ بدْهدت آن نفع بىتوْسيط پوست ]
أى ، نان را حق تعالى نافع كرد .
قوله :
ذوق پنهان نقش نان چون سفرهايست * [ نان بىسفره ولى را بهرهايست ]
مزهء نان در نان پنهان است و صورت نان مانند سفره و خوان است .
قوله :
[ گر تو صاحب گاو را خواهى زبون ] * چون خران شخّش « 1 » كن آنسو اى حرون
شخ ( به ضمّ اول ) راندن . و در بعضى نسخ به جاى شخ ، سيخ ديده شد ؛ در هر دو صورت حاصل معنى يك است كه گاو را مثل خر به جانب شيخ بايد راند .
قوله :
[ مكر نفس و تن نداند عام شهر ] * او نگردد جز بوحى الْقلب قهر
أى ، مقهور .
قوله :
[ نقد را از نقل نشناسد غويست ] * هين ازو بگريز اگرچه معنويست
أى ، به حسب ظاهر .
گريختن عيسى - عليه السّلام - فراز كوه از احمقان
قوله :
سنگ خارا گشت « 2 » از آن خو برنگشت * ريگ شد كز وى نرويد هيچ كشت
مقولهء حضرت عيسى [ است - ع - ] كه تشبيه كرد احمق را به سنگ و ريگ . يعنى ، افسون اسم اعظم او را تأثيرى نكرد ؛ يا صلب و سخت شد مثل سنگ ، يا ملايم مثل ريگ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : سبخش .
( 2 ) همان : + و .