الْحَدِيدَ . »
« 1 »
قوله :
و آن قوىتر از « 2 » همه كاين دايمست * [ زندگى بخشى كه سرمد قايمست ]
مقولهء خلق است كه مىگويند معجزات از تو بسيار ديدهايم ، اما قوىتر از همه معجزات كه مستمر است و دائم است آن است كه ديدهء دل مردم را بينا مىكنى و به عالم غيب ناظر مىگردانى و از هستى فانى رهايى ، و به بقاى جاويد دلالت مىفرمايى .
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما
[ بيان آنكه نفس آدمى ] . . .
دوش چيزى خوردهام ور نى « 3 » تمام * [ دادمى در دست فهم تو زمام ]
مطلب احتراز است از بسط كلام و دأب حضرت مولوى است كه بدين نمط مىخواهد حاصل عذر آنكه به سبب چيز خوردن كاهلم ، و گرنه قوت ارواح و روزى بىرنج را شرح كردمى .
قوله :
دوش چيزى خوردهام افسانه است * [ هرچه مىآيد ز پنهان خانه است ]
يعنى ، چيزى خوردن را سبب سكوت قرار دادن بهانه و افسانه است : خاموشى و ذكر هرچه هست از عالم غيب است .
قوله :
[ چشم بر اسباب از چه دوختم « 4 » ] * گر ز خوشچشمان كرشم آموختم
يعنى ، از بينايان اگر كرشمه ديد ، سبب تعليم مىيافتم ، به ذكر سبب نمىشتافتم كه سبب چيز خوردن شرح قوت ارواح نكردم .
هامش
( 1 ) سباء ( 34 ) آيهء 10 : « داود را از سوى خود فضيلتى داديم كه : اى كوهها و پرندگان ، با او همآواز شويد . و آهن را برايش نرم كرديم . »
( 2 ) در نسخهء ق : ز آن .
( 3 ) همان : نه .
( 4 ) در نسخهء ق ، دوختيم است ؛ ولى به خاطر مقفّى بودن با مصرع دوم ، به ضمير مفرد نوشته شد .