تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١

[ برون رفتن خلق به سوى آن درخت ]

قوله :
[ تو غلامى كسب و كارت ملك اوست ] * شرع جستى شرع بستان رَوْ نكوست
يعنى ، از ما شرع طلب مىكرد ، بگير شرع را و بر زن و فرزند خود را به كشندهء گاو حواله كن ، تو را همين است .

داستان قصاص فرمودن داود

قوله :
[ كان فلان چون شد چه شد حالش چه گشت ] * همچنان‌كه جوشد از گِلزار كشت
اينجا كشت ( به كاف فارسى ) به معنى خشك شدن و محو گشتن است . در كلام قدما بسيار جا آمده است ؛ چنانچه اوحدى راست :
تا او ز نقش چهرهء خود پرده برگرفت * ما نقش ديگران ز ورق مىكنيم كشت
قوله :
[ سنگ با تو در سخن آمد شهير ] * كز براى غزو طالوتم بگير
طالوت ، نام پادشاهى است كه داود - على نبيّنا و عليه السّلام - در زمان او بوده و داود او را به سنگ فلاخن كشته . كما قال اللّه تعالى :
« قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ »
« 1 » قوله :
سنگهايت صد هزاران پاره شد * [ هريكى هر خصم را خونخواره شد ]
از آن سه سنگ كه داود [ ع ] از هر فلاخن برداشته بود هنگام انداختن ، هر سنگى صد هزار پاره مىشد و از لشكر خصم عالمى هلاك مىكرد . قوله :
كوهها با تو رسايل شد شكور * [ با تو مىخوانند چون مُقرى زبور ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 251 : « و داود جالوت راى بكشت و خدا به او پادشاهى و حكمت داد ، و آنچه مىخواست به او بياموخت . »