تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
يعنى ، توِ احمق را خاشاك راه هم حيف است ؛ وقع گاو رهانيدن يعنى چه ! قوله :
زين سخن داود زو شد خشمناك * [ گفت تا خود را نگردانى هلاك « 1 » ]
از اينكه گفت هر دم ، مزيد ظلم مىكنى . قوله :
[ خلق هم اندر ملامت آمدند ] * كز ضمير كار او غافل بُدند
ضمير او مىتواند به جانب داود [ ع ] راجع باشد و مىتواند به جانب مدّعى گاو . در داستان گواهى دادن دست و پا و زبان . . . قوله :
پس موكّلهاى ديگر روز حشر * [ هم تواند آفريد از بهر نشر ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ . »
« 2 » قوله :
او ازين « 3 » صد گاو برد و صد شتر * [ نفس اينست اى پدر از وى ببُر ]
يعنى ، مدّعى گاو از مال پدر كشندهء گاو چنانچه گاو و شتر برد و براى يك گاو سماحت كرد ، گاو نفس غذا نيز همچنين است . قوله :
گر خطا كردم « 4 » ديت بر عاقله است * [ عاقلهء جانم تو بودى از ألست ]
مراد از عاقله ، هم قوم و هم كسب است . و در شريعت غرّا ، خونى كه به سهو و خطا واقع شود ، ديت آن بر همهء قوم و هم‌كسب باشد . حاصل معنى آنكه ، گاو بعد از كشتن خواجهء خود اگر ازين راه زارى به خدا مىكرد و در دعا مىگفت كه بارخدايا ! به سهو و خطا خون ناحق كردم ، ديت بر تو است ، يحتمل كه راز او برملا نمىافتاد .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 2 ) « يس » ( 36 ) آيهء 65 : « امروز بر دهانهايشان مهر مىنهيم . و دستهايشان با ما سخن خواهند گفت و پاهايشان شهادت خواهند داد كه چه مىكرده‌اند . » ( 3 ) در نسخهء ق : او . ( 4 ) همان : كشتم .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 530 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى