اسرار به جدّ و جهد نمىشود .
قوله :
[ كژ نهم تا راست گردد اين جهان ] * حرب و « 1 » خدعه اين بوَد اى پهلوان
عن جابر قال : قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « الحرب خدعة « 2 » » . حاصل معنى حديث آن است كه خداع در محاربه و كفّار شرعا جائز است ؛ اما عذر كه نقض عهد است ، جائز نيست و ممنوع است . پس حضرت داود [ ع ] كه براى سرّ حال خود عذر خلوت و نماز پيش آورد ، خدعه بود با منكران و صورت كج نمودن و بركشيدن كان [ ؟ ] گاو اول حكم كردن كه دام كردهء مدعى را ادا كن ؛ مصلحت بود كه يكبارگى حكم بر خلاف ظاهر كردى ، عالمى از جادهء راستى قدم بيرون گذاشتى .
قوله :
[ پس گريبانش كشيد از پس يكى ] * كه ندارم در يكىاش من شكى
مقولهء مولوى است . يعنى ، آن يكى كه در يك بودن امر شك نيست ، گريبان داود [ ع ] كشيد .
حاصل آنكه ، جذب خداى واحد احد داود [ ع ] را از گفت بازداشت و به خلوت درآورد .
حكم كردن داود بر صاحب گاو كه جملهء مال خود را به وى ده
قوله :
ديدهاى « 3 » آنگاه صدر و پيشگاه * [ . . . ]
اين مصرع ناظر است به جانب بيت بالا « 4 » . يعنى ، چون طالع نداشتى كه صبر كنى و ظلم تو در معرض ظهور آمده ، آنگاه تا اينجا رسيده و صدر و پيشگاه خفايى را كه استار داود [ ع ] است ، ديده . اگر طالع مىداشتى ، تا اينجا نمىآمدى و همانجا ترك دعوى مىكردى .
قوله :
[ . . . ] * اى دريغ از چون تو خر خاشاك راه « 5 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : - و .
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ، صص 87 - 88 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 3 ) در نسخهء ق : ريدهاى .
( 4 ) مقصود شارح اين بيت است :گفت چون بختت نبود اى بختكور * ظلمت آمد اندكاندك در ظهور( 5 ) در نسخهء ق : و كاه .