تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
قوله :
ديد يوسف آفتاب و اختران * [ پيش او سجده‌كنان چون چاكران ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ . »
« 1 » قوله :
[ چون درافكندند يوسف را به چاه ] * بانگ آمد سمع او را از إله
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ . »
« 2 » قوله :
لقمهء حكمت « 3 » كه تلخى مىنهد * [ گلشكر آن را گوارش مىدهد « 4 » ]
از لقمهء تلخ ، بلا خواسته و از گل شكر ، صبر . قوله :
هركه خوابى ديد در روز ألست * [ مست باشد در رهِ طاعات مست ]
خواب راحت است . پس خواب ديدن روز ألست ، عبارت است از راحت يافتن از خطاب :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ . »
« 5 » هركه را اين راحت ارزانى داشتند ، مست ألست باشد . قوله :
ز آرزوى ناقه صد ناقه بَرو * [ مىنمايد كوه پيشش تار مو ]
و از ناقه ، بلا [ خواسته ] كه خاص ، در طلب آن جان مىدهند . قوله :
[ در ألست آن كو چنين خوابى نديد ] * اندرين دنيا نشد بنده « 6 » مريد
أى ، روى نياز به آستان نياورد .
هامش
( 1 ) يوسف ( 12 ) آيهء 4 : « در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه ديدم ، ديدم كه سجده‌ام مىكنند . » ( 2 ) همان ، آيهء 15 : « به او وحى كرديم كه ايشان را از اين كارشان آگاه خواهى ساخت و خود ندانند . » ( 3 ) در نسخهء ق : حكمى . ( 4 ) شارح بدون آوردن مصرع دوّم ، لغتى را از آن - موجزا - توضيح داده است . ( 5 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 172 : « آيا من پروردگارتان نيستم ؟ » ( 6 ) در نسخهء ق : + و .