تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
مىكند بر وفق حكمت است . پس طلب وجود با عدم چيزى كه او ظاهر نكرده ، عين اعتراض باشد بر حكيم سقا و بر چيز [ ؟ ] است . و قومى دعا كنند و گويند كه خالى از آن نيست ؛ كه دعا موافق تدبير اوست با نيّت . اگر موافق تقدير است ، نه اعتراض است و اگر موافق نيست ، اظهار احتياج است و نزد حقّ تعالى هيچ چيز چنان مرضى نيست از بنده كه نياز بنده . پس اظهار احتياج خلاصهء عبادت بود . آن حاصل در اين ماده گفتگو بسيار است ، اما اين دو طايفه كه مبالغه در نفى و اثبات دعا دارند ، هركدام به طرفى افتاده‌اند . جامع اطراف بر مركز اعتدال باشد كه گاه دعاست ؛ زيرا كه او حال نيايش است و دقوقى چون قطب وقت جامعيت اطراف انصاف داشت كه آن رتبهء قطب اعظم [ . . . ؟ ] و مختفى شدند و بر او اعتراض كردند ، در يك طرف بودند ؛ و اللّه اعلم بالصّواب . و فرمودن حضرت مولوى كه : قوله :
هركه را دل پاك شد از اعتدال « 1 » * آن دعايش مىرود تا ذو الْجلال
اشاره به همين اعتدال است كه ذكر يافت . و لفظ اعتدال منوط است به مصرع ثانى ) نه به كلمهء پاك شد كه در مصرع اولى ) واقع است ؛ فتأمّل .

[ باز شرح كردن حكايت آن طالب ] . . .

قوله :
هم بگوييمش كجا خواهد گريخت * [ چون ز ابر فضل حقّ حكمت بريخت ]
يعنى ، حكايت آن فقير از ياد نخواهد رفت . چه شد كه فاصله در ميان آمد ؟ زيرا كه ابر فضل الهى قطرات حكمت بر دل ريخته .

[ رفتن هر دو خصم نزد ] . . .

قوله :
بيع و بخشش يا وصيت يا عطا * [ يا ز جنس اين شود مِلكى ترا ]
حسب الشّرع ملكيت به اين چيزها ثابت است نه به دعا .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اعتلال .