تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
اين‌چنين دعا ضرور . قوله :
[ پا رهاند روبهان را در شكار ] * و آن ز دُم دانند روباهان غرار
[ غرار ] ( به كسر غين معجمه ) كار ناآزموده و نادان و غافل . قوله :
[ در گَوىّ و در چَهى اى قلتبان ] * دست وادار از ثبات « 1 » ديگران
و ثبات يك معنى دارد ؛ ( كذا فى القاموس ) . قوله :
اى مقيم حبس چار و پنج و شش * [ نغز جايى ديگران را هم بكش ]
الى آخر البيتين ، طعن است بر منعمان و مالداران كه آنها را تصرّف جنوب قلوب نباشد . قوله :
[ پير عقل آمد نه آن موى ] * سپيدمو نمىگنجد درين بخت و اميد
بسا كودك و جوان كه يارى از بخت [ و ] اميد ديده ؛ بسا پير كهن‌سال كه بوى عقل و دانايى به مشام او نرسيده .

انكار كردن آن جماعت . . . الخ

قوله :
فُجفُجى افتادشان هم يكدگر « 2 » * [ كين فضولى كيست از ما اى پدر ]
فجفجى ، معرّب پچ‌پچ است ؛ به معنى سخن آهسته كردن . قوله :
[ او فضولى بوده است از انقباض ] * كرد بر مختار مطلق اعتراض
اگرچه در دفتر اول اين مبحث را بر تو عرض كرده‌ايم ، اينجا هم به قدر دريافت ذكر كنيم كه قومى از اهل اللّه دعا كنند و گويند : دعا اعتراض است بر حق ؛ زيرا كه هرچه او
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : سبال . ( 2 ) همان : با همدگر .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 525 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى