مثال ثانى براى همان مقصد [ است ] .
قوله :
زين بتان خلقان پريشان مىشوند * [ شهوتِ رانده پشيمان مىشوند ]
يعنى ، گرفتاران صورت پريشانند كه شهوت و قوّت خود را در امر مجاز صرف مىكنند و به حقيقت متوجّه نمىشوند .
قوله :
چون براندى شهوتى پرّت بريخت * [ لنگ گشتى و آن خيال از تو گريخت ]
تشبيه كرد حالت فريفتگان به مال دنيا را كه از شاهد حقيقت ، روى برتافته به احوال شخص محتلم .
شنيدن دقوقى . . . الخ
در اين داستان اسرار صلاة بيان فرمودند ؛ پس مصلّى را بايد كه اين معانى را در حين صلاة به ذكر داشته باشد .
قوله :
گفت « 1 » كه بىفايده است اين بندگى * آن زمان ديده در آن صد زندگى
يعنى ، اهل كشتى در عين اضطراب مىگفتند كه عجز و تضرّع ما در اين وقت مثل ايمان يأس سود ندارد و همين نااميدى باعث حيات آنها شد كه گفتهاند مصرع : در نوميدى بسى اميدست « 2 » . يا آنكه قبل اضطرار ، آن طايفه اينچنين مىگفتند كه بندگى و طاعت حقّ عبث و بىفايده است . يعنى اعتقاد فاسد داشته ؛ اما در وقت ، اعتقاد آوردند كه به جز بندگى ، سرمايهء زندگى چيزى ديگر نيست . بر هر تقدير ، ضمير در آن [ كه ] واقع است در مصرع ثانى ، راجع به جانب بندگى مىشود .
قوله :
ديو آن دم از عداوت بَين بَين * [ . . . ]
شيطان در آن وقت ، مذبذب و متردّد كه اهل كشتى را ايمان بماند يا برود .
قوله :
[ . . . ] * بانگ زد كاى سگپرستان عَينعَين
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گفته .
( 2 ) نك : ليلى و مجنون نظامى ، تصحيح دستگردى ، بيت 87 ، با پس مصرع : پايان شب سيه سپيدست .