[ كش ] ( به كاف تازى مفتوح ) به معنى كنار ، معطوف است بر گوشه .
قوله :
حافظان را گر نبينى اى عيار * اختيارت را ببين بىاختيار
موكّلان غيب اگر در نظر تو نيايند ، در اختيار خود نظر كن كه با وجود سلامت اعضا و قوى هيچ كارى از پيش نمىتوانى برد . از اينجا درياب كه عنان كار در دست موكّلان تو است .
قوله :
[ روى در انكار حافظ بردهاى ] * نامْ تهديدات نفسش كردهاى
جمع كه حافظان شوارع را به كار كنند ، در هر امرى نفس را دخيل دارند و گويند فلان كار را تهديد نفس قوت شد و مرهم خورد و ندارند كه نفس دراع و ما يتعلّق بها در تحت فرمان حافظ حقيقى و اسير حكم قضاى او باشد .
پيش رفتن دقوقى . . .
قوله :
جز به آب چشم نتوان شستن آن * چون نجاسات بواطن شد عيان
ازالهء نجاست ظاهر ، شرط نماز صورى است و تطهير نجاست سرّ ، در نماز معنوى ضرورى .
قوله :
امر « غضّوا غضّة ابصاركم » * [ . . . ]
فروخوابانيد چشمهاى خود ، فروخوابانيدنى . كما وقع فى القرآن :
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ . »
« 1 »
قوله :
[ . . . ] * هم شنيدى راست ننهادى تو سُم
مدح را تفسير كرد به سم از جهت غلبهء حيوانيت ؛ گويا آنان كه اطاعت امر الهى نكردند ، حيوان مطلقاند .
قوله :
از دهانت نطق و « 2 » فهمت را برد * [ گوش چون ريگست فهمت را خورد ]
هامش
( 1 ) النّور ( 24 ) آيهء 30 : « به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش فروگيرند و شرمگاه خود نگه دارند . »
( 2 ) در نسخهء ق : - و .