كافران در دنيا و گمان بردند رسولان به درستى مكذوب شدند در وعد و وعيد .
و اين تفسير در صورتى است كه لفظ كذبوا در آيهء مذكور مخفف خوانده شود و اگر مشدّد خوانند ، تفسير چنين باشد كه از تأخير عذاب رسولان نااميد شدند و ظنّ و گمان بردند رسولان كه قوم تكذيب كرد آنها را . و شيخ دقوقى قرائت اوّلى اختيار كرده ، با وجود مىگويد ؛
قوله :
اين قرائت خوان كه تخفيف كُذِب * اين بوَد كه خويش بيند محتجب
يعنى ، در خواندن اين قرائت . حاصل معنى اين مىشود كه ، نبى مرسل خود را محتجب مىبيند از دريافت حقيقت كار عذاب و در گمان مىافتد كه آيا عذاب بر كفّار نازل خواهد شد يا نخواهد شد ؟
قوله :
در گمان افتاد جان انبيا * [ ز اتّفاقِ منكرىِّ اشقيا ]
هرگاه كه از ناديدن عذاب و انكار كفره جان در گمان افتد ، از ناديدن خلايق درختان را اگر جان دقوقى را شك عارض شود ، گنجايش [ دارد ] .
قوله :
جاءهم بعد التشكّك نصرنا * [ . . . ]
بعد از شك كه منشأ آن تأخير بود در عذاب آمد انبيا را يارى ما . و در بعضى نسخ به جاى [ تشكّك ] مشكل ديده شد . و مشكل عبارت از مشكل گرفتن عذاب است و اشارت به تتمّهء آيه كه حق تعالى فرموده :
« جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ . »
« 1 » يعنى آمد بر رسول آن مؤمنان نصرت ما . پس رهانيده شد هركه خواستيم ( يعنى پيغمبر و متابعان او ) بازگردانيده نشود عذاب ما [ از قوم مجرمان ] .
قوله :
[ . . . ] * [ تركشان گو بر درخت جان برآ ]
خطاب دقوقى [ است ] با خود .
قوله :
زين تنازعها محمّد وا « 2 » عجب * [ . . . ]
هامش
( 1 ) يوسف ( 12 ) آيهء 110 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) در نسخهء ق : در .