در داستان بازگشتن به قصّهء دقوقى
قوله :
[ آنكه اندر سير مه را مات كرد ] * هم ز ديندارىِ او دين رشك خَورد
لفظ خورد به معنى در خور و لايق است . يعنى ، دين از ديندارى او لايق رشك بود كه موافق و مخالف را بر دين و ديندارى او رشك مىآمد .
قوله :
همچو داودم نود نعجه مراست * [ طمْع در نعجهء حريفم هم بخاست ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ . »
« 1 » بهدرستى كه اين برادر من است در دين . مر او را نود و نه ميش است ، أى مر او را نود و نه زن است و مرا يك زن . پس گفت برادر من ترك كن ميش خود ، أى زن خود را و بگردان مرا كفيل او و در نكاح من درآور ، غالب شد بر من در حجّت .
[ سرّ طلب كردن موسى خضر را - عليهما السّلام - ] . . .
قوله :
مىروم تا مجمع الْبحرين من * [ تا شوم مصحوب سلطان زَمَن ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً . »
« 2 » چون گفت موسى شاگرد و خادم خود را كه يوشع بن نون باشد كه به طلب خضر هميشه خواهم رفت تا برسم به آنجا كه مكان اوست ( و آن را منتهاى بحر فارس و روم گفتهاند ) يا مىرويم زمانى دراز كه هشتاد سال باشد تا او را نيابم ، روى از سفر برنتابم .
قوله :
أجعل الخضر لِأمرى سببا * [ . . . ]
مىگردانم حضرت [ خضر - ع - ] را براى كار خود سبب ، أى وسيله .
قوله :
[ . . . ] * ذاك أو أمضى و أسرى حقبا
اين حاصل شود مرا به آنها بروم و سير كنم زمانى دراز .
هامش
( 1 ) « ص » ( 38 ) آيهء 23 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) الكهف ( 18 ) آيهء 60 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .