هفت مرد گشتهاند و امام طلب نمودهاند ؛ زيرا كه ابدال سبعه تابع قطباند و دقوقى قطب وقت بود كه او را به امامت اختيار كردند .
اين دو توجيه بر سبيل احتمال به تقديم رسيد ، و گرنه اولى آن است كه به مقتضاى :
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
« 1 » ، چنان گفته شود كه سرّى از اسرار عالم غيب بر آن عارف كامل منكشف شد . بيان آن اگر در اين مقام لازم مىشد ، حضرت مولوى بيان مىفرمودند . كار در جاى ديگر است كه دقوقى براى اهل كشتى دعا كرد و آن هفت تن مخفى شدند ، چنانچه پيشتر بر تو واضح خواهد شد .
[ نمودن مثال هفت شمع سوى ساحل ]
قوله :
خيره گشتم خيرگى هم خيره گشت * [ موجِ حيرت عقل را از سرگذشت ]
مقصود و مبالغه است كه مرا حيرت از جا برد و حيرت مرا هم حيرت از جا ربود .
مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
قوله :
[ بانگ مىآمد ز غيرت بر شجر ] * چشمشان بستيم « كَلَّا لا وَزَرَ »
قال اللّه تعالى :
« يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ كَلَّا لا وَزَرَ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ . »
« 2 » مىگويد آدمى : أى كافر مكذّب ، در آن روز كجاست جاى گريختن ؟ پشت و پناهگاهى نباشد كافران را به سوى پروردگار تو . در آن روز قرارگاه خلق به مشيت خداست ، مقرّ هر كس از بهشت و دوزخ .
قوله :
هين بخوان « اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ » اى عمو « 3 » * [ تا به « ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا » ]
قال - عزّ اسمه :
« حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا . »
« 4 » يعنى امّتان پيش را مهلت داديم و تأخير كرديم در عذاب تا زمانى كه نوميد شدند پيغمبران از تصرّف بر
هامش
( 1 ) المدّثّر ( 74 ) آيهء 31 : « و شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند . »
( 2 ) القيامة ( 75 ) آيات 9 - 11 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 3 ) در نسخهء ق : حتّى إذا ما استيأس الرّسل بگو .
( 4 ) يوسف ( 12 ) آيهء 110 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .