[ بازگشتن به قصّهء دقوقى ]
قوله :
[ آن دقوقى رحمة اللّه عليه ] * گفت سافَرت مَدى فى خافِقَيه
سفر كردم مدّتها در جانب مشرق و مغرب .
قوله :
سيرِ جان بىچون بوَد در دَوْر و دَير * [ جسم ما از جان بياموزيد سير ]
[ يعنى ] ، براى زمان و مكان .
قوله :
سيرِ جسمانه رها كرد او كنون * [ مىرود بىچون نهان در شكل چون ]
ضمير [ او ] راجع به جسم است كه گفت : جسم ما از جان بياموزيد سير .
در داستان مخفى بودن آن درختان « 1 » . . .
احتمال دارد كه هفت شمع عبارت از تجلّى امّهات صفات باشد كه آن را ائمهء سبعه نيز گويند و آن : حيات و علم و [ اراده ] و قدرت و سمع و بصر و كلام است كه در جميع مظاهر سرايت دارد و چون اصول موجودات عالم شهادت : جماد و نبات و حيوان است كه موسوم گشته به مواليد ثلاثه ، صفات سبعه در نظر شيخ دقوقى در جلباب جمادى به صورت هفت شمع مرئى گشته و در كسوت نباتى به شكل هفت درخت ؛ تنبيه بر آن باشد كه سر سالك تا در صفات است ، تعدّد باقى هست . چون به ساحل درياى احديّت رسد - از كمال اخلاص - معنى صفات كند ، جز يك ذات مشهود او نگردد . و نيز تنبيه بر آنكه ، صفات سبعه از تعبيهء آثار هفت است و از وجه ذات واحد مطلق مىتواند بود كه ابدال سبعه را بر مثال هفت شمع تشبيه نموده باشد ، به اعتبار آنكه حاملان نور هدايت ايشانند و باطن ايشان را چون با يكديگر مخالف نيست به صورت يك شمع جلوهگر شده باز به وصف اصلى خود برآمده ، هفت گشتهاند و ديگر بار به اعتبار اثمار فوائد وجودى مشهودى از بركات ذوات ايشان بر مذاق طالبان حقّ گوارا مىگردد [ كه ] به شكل هفت درخت خود را نمودهاند . و در اين مرتبه نيز اتّحاد معنوى باز نموده و يك ور شدن را كوزه وحدانيت ساخته به هيئت و حالت وجود عنصرى خودها عود كردهاند و دوباره
هامش
( 1 ) شارح پيش از آنكه به شرح ابيات اين بخش از داستان شيخ دقوقى بپردازد ، بر جملهء داستان نقدى نگاشته ، و نكات ظريف و رازآميز و عرفانى آن را شكافته است .