قوله :
عزّة المسكن احاذرها « 1 » انا * [ . . . ]
عزيز داشتن جاى ماند و بود در احذر ؛ أى از آن مىپرهيزم .
قوله :
[ . . . ] * انقلى يا نفس سافر « 2 » للغنا
برو از جايى به جايى اى نفس ، سفر كن براى رنج و شدّت . اگر عنا ( به عين مهمله ) خوانند و اگر ( به غين معجمه ) خوانده شود ، درست است . يعنى ، براى توانگرى كه رهايى از احتياج مسكن توانگرى است .
قوله :
لا اعوّد خلق قلبى بالمكان * [ . . . ]
خوگير و عادتپذير نمىگردانم به سيرت دل ، خود را به جايى .
قوله :
[ . . . ] * كى يكون خالصا فى الامتحان
تا باشد دل به سبب ناعادتمند شدن ، فرد و يگانه در آزمايش حقّ تعالى .
قوله :
[ روز اندر سير بُد شب در نماز ] * چشم اندر شاه باز او همچو باز
چشم در شاه داشت تا چگونه او را پرواز دهد .
قوله :
زان سبب كه جمله اجزاى منيد * [ جزو را از كلّ چرا بر مىكنيد ]
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « أنا من نور اللّه و المؤمن من نورى « 3 » » .
قوله :
[ جزو ازين كلّ گر برد يكسو رود ] * اين نه آن كلّست كو ناقص شود
از اين كلّ ، وجود محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مراد است .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عرّة المسكن احاذره .
( 2 ) همان : سيرى .
( 3 ) « من از نور خدا هستم و مؤمن از نور من است . »