تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣

عذر گفتن شيخ بهر ناگريستن . . . الخ .

قوله :
حسّ اسير عقل باشد اى فلان * [ عقل اسير روح باشد هم بدان ]
يعنى ، عقل بر حسّ غالب و حسّ مغلوب اوست و روح بر عقل غالب و عقل مغلوب او .

صبر كردن لقمان . . . الخ .

قوله :
صبر را با حقّ قرين كن « 1 » اى فلان * [ آخر « وَ الْعَصْرِ » را آگه بخوان ]
اشارت است به آيهء :
« وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ . »
« 2 » وصيت كرده‌اند يكديگر را به ( اقامت بر طريق ) حقّ و وصيت كرده‌اند به صبر ( بر طاعت يا از معصيت ) .

سؤال كردن بهلول . . . الخ .

قوله :
[ در زمينها و آسمانها ذرّه‌اى ] * پر نجنباند نگردد پرّه‌اى
در زبان فارسى پرّه به پنج معنى آمده ؛ اينجا به دو معنى درست مىشود : به معنى برگ كاه يا به معنى آسيا و دولاب . قوله :
اين « 3 » طروقى اين فروقى كى شناخت * [ جز دقوقى تا درين دولت بتاخت ]
طروق ، تمييزكنندهء ميان حقّ و باطل .

قصّهء دقوقى . . . الخ .

قوله :
آن دقوقى داشت خوش‌ديباچه‌اى * [ عاشق و صاحب كرامت خواجه‌اى ]
يعنى ، عنوان حال او در سلوك پسنديده بود .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كرد . ( 2 ) العصر ( 103 ) آيهء 3 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 3 ) در نسخهء ق : هر .