اى جهّال بىحقد و حسد ، بهتر از اصحاب نفس باشد .
قوله :
[ حاصل اندر وصل چون افتاد مرد ] * گشت دلّاله به پيش مرد سرد
از دلّاله ، دلايل عقلى مراد است .
قوله :
جز براى يارى و تعليم غير * [ سرد باشد راه خير از بعد خير ]
اشعار مىفرمايند به آنكه ، هركه به منزل معنى رسيده ، او را راه صواب رفتن از براى آنكه معنى ندارد ديگر باز گردد از منزل به همان راه كه رفته باشد يا رفيق خود را به منزل رساند .
داستان مشغول شدن عاشقى به عشقنامه . . .
قوله :
[ گفت پس من نيستم معشوق تو ] * من به بلغار و مرادت در قُتو
بلغار ، در اصل بن غار است كه از كثرت استعمال « نون » به « لام » بدل شده . و وجه تسميه آن است كه سكندر نزديك ظلمات رسيده ، بنگاه خود را در اين غار گذاشت .
چون از ظلمات بازگشت و از اين غار كوچ كرد ، خلقى كه از اطراف در بنگاه جمع آمده بودند از سفر تنگ آمده ، بعضى از آنان همانجا ماندند . به آهستگى شهر عظيم شد . و قتو ، نيز نام شهرى است .
قوله :
[ پس نِيَم كلّىِ مطلوبِ تو من ] * جزو مقصودم ترا اندر ز من
اى آنكه ، مقصود چون دو چيز باشد يكى از آن دو چيز ، مقصود باشد .
قوله :
خانهء معشوقهام معشوق نه « 1 » * [ عشق بر نقدست بر صندوق نى ]
زنى كرد مىگويد كه جزو معشوق هم نيستم ، بلكه محل آن حالم كه معشوق و مقصود تو بود . پس حال در نظر تو به منزلهء نقد باشد و من به جاى صندوق و عشق بر نقد است .
قوله :
ميرِ احوالست نى « 2 » موقوف حال * [ بندهء آن ماه باشد ماه و سال ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نى .
( 2 ) همان : نه .